تبليغاتX
سایه تنهایی

و من
چقدر
فرو بريزم
از اين همه نامردي
-شبنم-


 

نوشته شده توسط شبنم در سه شنبه 26 اردیبهشت1391 ساعت 20:52 موضوع | لینک ثابت


يا فاطمه من عقده دل وا نكردم

گشتم ولي قبر تو را پيدا نكردم

منتظرم تا مهدي بيايد

قبر نهانت را پيدا نمايد

************************************

من اومدم دوستان عزيز. ايشالله قسمت شما.جاتون خالي بود. براي همه دعا كردم.


 

نوشته شده توسط شبنم در سه شنبه 19 اردیبهشت1391 ساعت 15:27 موضوع | لینک ثابت


حلالم كنيد

پروردگارا!

پروانه بالش را داد و خورشيد نورش را

من جانم را برايت مي دهم پس اجابتم كن


دوستاي عزيزم سه شنبه (5 ارديبهشت) عازم حجم، نميدونم چي بايد بگم فقط ميگم حلالم كنيد، دعاتون مي كنم، تا برگردم خداحافظ.

آينه در آينه

مژده بده مژده بده يار پسنديد مرا

سايه او گشتم و او برد به خورشيد مرا

جان دل و ديده منم، گريه خنديده منم

يار پسنديده منم، يار پسنديد مرا

كعبه منم، قبله منم، سوي من آريد نماز

كان صنم قبله نما خم شد و بوسيد مرا

پرتو ديدار خوشش تافته در ديده من

آينه در آينه شد، ديدمش و ديد مرا

آينه خورشيد شود پيش رخ روشن او

تاب نظر خواه و ببين  كاينه تابيد مرا

گوهر گم بوده نگر تافته بر فرق ملك

گوهري خوب نظر آمد و سنجيد مرا

نور چو فواره زند بوسه بر اين باره زند

رشك سليمان نگر و غيرت جمشيد مرا

هر سحر از كاخ كرم چون كه فرو مي نگرم

بانگ لك الحمد رسد از مه و ناهيد مرا

چون سر زلفش نكشم سر ز هواي رخ او

باش كه صد صبح دمد زين شب اميد مرا

پرتو بي پيرهنم، جان رها كرده تنم

تا نشوم سايه خود باز نبيند مرا

- امير هوشنگ ابتهاج متخلص به سايه-

     



 

نوشته شده توسط شبنم در جمعه 1 اردیبهشت1391 ساعت 21:23 موضوع | لینک ثابت


زير باران

"زير نور ماه"

شايد هم

زير نور خورشيد

نه، زير برف

نه

نه

من تو را

زير باران

با چتر

مي خواستم

-شبنم-


 

نوشته شده توسط شبنم در جمعه 25 فروردین1391 ساعت 15:19 موضوع | لینک ثابت


بغض چشمان من

صداي فرياد مي دهد

سكوت كه مي كني

حجم كلمات در بغض نگاهم

درهم مي شكنند

و من

تا عمق چشمانت

سقوط مي كنم

-شبنم-


 

نوشته شده توسط شبنم در جمعه 18 فروردین1391 ساعت 17:42 موضوع | لینک ثابت


و سكوت مي كني!

فرياد زمانم را نمي شنوي

يك روز!

من سكوت خواهم كرد و تو آن روز براي اولين بار مفهوم " دير شدن" را خواهي فهميد...

-حسين پناهي-



 

نوشته شده توسط شبنم در جمعه 11 فروردین1391 ساعت 21:46 موضوع | لینک ثابت


پروردگارا

دلم مي خواهد

هر چه زودتر

 دستم به خانه ات برسد

تا كمي آرامش يابم

 و جسم و روح خسته ام

 را به تو بسپارم

 مي خواهم

بيايم و چشم بدوزم به كعبه ات

 و تو چشم بدوزي به من

و قلبم را بدهم دست تو

و بگويم

مراقبش باش

-شبنم-



 

نوشته شده توسط شبنم در چهارشنبه 2 فروردین1391 ساعت 0:40 موضوع | لینک ثابت


"دوستت دارم"

زيباترين واژه اي ست

كه لياقت ميخواهد

و حيف است

اين واژه

بين من و تو حرام شود

-شبنم-


 

نوشته شده توسط شبنم در سه شنبه 23 اسفند1390 ساعت 16:13 موضوع | لینک ثابت


وقتي

به دست هاي جزامي ام نگاه مي كنم

تازه مي فهمم

كه چرا ديگر نيستي

-شبنم-


 

نوشته شده توسط شبنم در شنبه 13 اسفند1390 ساعت 22:44 موضوع | لینک ثابت


بگذار

هميشه از عشق گفتم

و از دوست داشتن

و دوست نداشتن

از داشتن تو

و واهمه ي نداشتن

 و ترس جدايي

بگذار يك بار هم كه شده

قيد اين همه را بزنم

-شبنم-


 

نوشته شده توسط شبنم در شنبه 6 اسفند1390 ساعت 11:16 موضوع | لینک ثابت